چند وجهی

روزی شود قرین حقیقت مجاز من

چند وجهی

روزی شود قرین حقیقت مجاز من



+ی بار امتحان کن، صبر داشته باشی به حقیقتش پی میبری 

  • حمـ ید

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد 

صبر و آرام تواند به من مسکین داد

وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

هم تواند کرمش داد من غمگین داد

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست

آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد

خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن

هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد

بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی

خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

در کف غصه دوران دل حافظ خون شد

از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد


+خیلی دوست دارم بنویسم، اما کلمه ندارم. روزها توی شهر جدید به تنهایی میگذره و مشغول روزمرگیم.میگف هواست به روزمرگی نباشه میگذره و پیرمیشی و نمیفهمی چطور گذشت. راست میگفت

  • حمـ ید